لغت نامه دهخدا
تاق.( اِخ ) ابن اغوزخان فرزند کهتر اغوزخان ، از آباء سلاطین ترک است. رجوع به حبیب السیر چ خیام ج 3 ص 9 شود.
تأق. [ ت َ ءَ ] ( ع مص ) پر شدن مشک از آب. ( از منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ). پر شدن مشک. ( از اقرب الموارد ) ( از قطر المحیط ). || اندوهناک گردیدن. || پرخشم شدن. ( از منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ). تأق فلان ؛ سرشار شدن وی از خشم یا اندوه و شتافتن وی ببدی. ( از قطر المحیط ). تأق مرد؛ سرشار شدن وی از خشم و غیظ و شتافتن وی. و از امثال عرب است : انت تئق و انا مئق و کیف نتفق ؛ تو شتاب ببدی داری و من شتاب بگریه ، و مثل را در موردی آورند که دو تن توافق اخلاقی نداشته باشند. ( از اقرب الموارد ). و رجوع به تَئِق شود.