لغت نامه دهخدا
قراخان. [ ق َ ] ( اِخ ) ابن مغول خان که پس از مرگ پدر در مملکت ترکستان به سلطنت رسید. ( تاریخ حبیب السیر چ خیام ج 3 ص 6 و 7 ).
قراخان. [ ق َ ] ( اِخ ) ابن منسک. منسک را مغولان دیب باقوخان خوانند وی جد مغولان و از فرزندان یافث بن نوح است. قراخان را پسری بود اغور نام که موحد شد و پادشاهی آن قوم او را مسلم گردید و در نسل او پادشاهی تا یک قرن دوام یافت. ( تاریخ گزیده چ امیرکبیر ص 562 ).
قراخان. [ ق َ ] ( اِخ ) نام یکی از مبارزان افراسیاب. ( برهان ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ).