لغت نامه دهخدا
اگر چه دزد را دزدی بود کار
دروغش نیز هم گویند بسیار.( ویس و رامین ).گفت این مال از دزدی جمع شده است. ( کلیله و دمنه ).
چه سود از دزدی آنگه توبه کردن
که نتوانی کمند انداخت برکاخ.سعدی.کسی گفت و پنداشتم طیبت است
که دزدی بسامان تر از غیبت است.سعدی.مهاوش ؛ آنچه به دزدی و غصب برند. اًدعاث ؛ دزدی نمودن. ( از منتهی الارب ).
- امثال :
دزدی ، آن هم شلغم ! ( امثال و حکم ).
مگر مال دزدی است ؛ بدین ثمن بخس هرگز نفروشم. ( امثال و حکم ).
- دزدی آسیا ؛ در کتاب معارف بهأولد ( ج 2 ص 88 ) این ترکیب بکار رفته و از سیاق عبارت چنین استنباط می شود که نوعی از بازی و شبیه درآوردن بود : اگر این آلات می ستدی تا بازی بیرون آری در سور جهان از این نمد کالبد و چوب استخوانها را از این پوستین وجود چه دزدی آسیا برون آوردی.
- دزدی بوسه ؛ دزدیدن بوسه. و این را در حالت خواب می توان کرد. ( از آنندراج ) :
دزدی بوسه عجب دزدی خوش عاقبت است
که اگر بازستانند دوچندان گردد.؟ ( از آنندراج ).