سردی

لغت نامه دهخدا

سردی. [ س َ ] ( حامص ) برودت و خنکی. ( ناظم الاطباء ). مقابل خنکی :
بخوشاندت گر خشکی فزاید
دگر سردی خود آن بیشت گزاید.ابوشکور.چون ژاله بسردی اندرون موصوف
چون غوره بخامی اندرون محکم.منجیک.یکی تند ابر اندرآمد چو گرد
ز سردی همان لب بهم برفسرد.فردوسی.گرمی و سردی ترا هر یک مثال است از ستم
زآن همی هر یک جهان را زشت و نازیبا کند.ناصرخسرو.چون خدا خواهد که یک تن بفسرد
سردی از صدپوستین هم بگذرد.مولوی.نمیدانند کز بیمار عشقت
حرارت بازننشیند بسردی.سعدی. || بیرحمی و بیمهری. ( آنندراج ) :
من کرده درشتی و تونرمی
از من همه سردی از تو گرمی.نظامی.که پرورده کشتن نه مردی بود
ستم در پی داد سردی بود.سعدی. || بی نمکی در گفتار و کردار :
ای فرومایه و در کون هل و بی شرم و خبیث
آفریده شده از فریه و سردی و سنه.لبیبی.

فرهنگ عمید

۱. [مقابلِ گرمی] سرد بودن، خنکی.
۲. [مجاز] بی مهری نسبت به کسی.

فرهنگ فارسی

۱ - سرد بودن . ۲ - خونسردی : ... سردی نشان داد . یا به سردی . بخون سردی : به سردی جواب داد .
برودت و خنکی . مقابل خنکی

دانشنامه عمومی

سردی (مشگین شهر). سردی یک منطقهٔ مسکونی در ایران است که در دهستان صلوات واقع شده است. براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۹۵، سردی ۵۷ نفر جمعیت داشت. که تا سال ۹۹ این تعداد به ۴۹ نفر کاهش یافته است.

دانشنامه اسلامی

[ویکی فقه] سرد بودن و برودت را سردی گویند. از آن به مناسبت در بابهای طهارت، صلات، حج، صید و ذباحه و حدود سخن گفته‏اند.
در فقه به سردی هوا به عنوان یک عذر و ضرورت نگریسته شده که موجب تغییر و تبدیل احکامی می‏شود،
← غسل میت با آب گرم
سردی آب نیز در برخی موارد موجب احکام خاصی می شود.
← غسل جنابت با آب سرد برای جنب از حرام
...
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم