لغت نامه دهخدا
به روزگار زمستان کندت سیمگری
بروزگار حزیران کندت خشت پزی.منوچهری.خزان گوید بسر ماها همیشان دی مه و بهمن
که گویدشان همی بی شک به گرماها حزیرانها.ناصرخسرو.گرمای حزیران را مر سردی دی را
مر باد بهاری را مر باد خزان را.ناصرخسرو.ساحت آفاق را اکنون که فراش سپهر
از حزیران فرش گسترد از تموز و آب یخ.انوری.