لغت نامه دهخدا
عشق آباد. [ ع ِ ] ( اِخ ) دهی از دهستان اهلمرستاق بخش مرکزی شهرستان آمل. سکنه آن 170 تن. آب آن از چشمه محلی و رود هراز. محصول آن برنج و کنف ومختصری غلات است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 3 ).
عشق آباد. [ ع ِ ] ( اِخ ) دهی از دهستان کاکاوند بخش دلفان شهرستان خرم آباد. سکنه آن 200 تن. آب آن از چشمه. محصول آن غلات و لبنیات و پشم است. ساکنان این ده از طایفه غیب غلام چادرنشین هستند. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 6 ).
عشق آباد. [ ع ِ ] ( اِخ ) دهی از دهستان مرکزی بخش فریمان شهرستان مشهد. سکنه آن 986 تن. آب آن از قنات. محصول آن غلات و میوه است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9 ).
عشق آباد. [ ع ِ ] ( اِخ ) دهی از دهستان میان ولایت بخش حومه شهرستان مشهد. سکنه آن 124 تن. آب آن از قنات. محصول آن غلات است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9 ).
عشق آباد. [ ع ِ ] ( اِخ ) یکی از دهستانهای بخش فدیشه شهرستان نیشابور. آب مزروعی آن از قنوات تأمین میشود. ساکنان آن از طوایف عرب ، قاضی ، طاقارشکم ، غضنفری میباشند. این دهستان از 69 آبادی بزرگ و کوچک تشکیل میگردد و مجموع نفوس آن در حدود 16394 تن است. قرای مهم آن اردمه و احمدآباد است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9 ).
عشق آباد. [ ع ِ ] ( اِخ ) دهی مرکز بخش دهستان عشق آباد بخش فدیشه شهرستان نیشابور. سکنه آن 463 تن. آب آن از قنات. محصول آن غلات است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9 ).
عشق آباد. [ ع ِ ] ( اِخ ) دهی از دهستان ریوند بخش حومه شهرستان نیشابور. سکنه آن 228 تن. آب آن از قنات. محصول آن غلات است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9 ).
عشق آباد. [ ع ِ ] ( اِخ ) دهی از دهستان سرولایت بخش سرولایت شهرستان نیشابور. سکنه آن 214 تن. آب آن از قنات. محصول آن غلات است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9 )0
عشق آباد. [ ع ِ ] ( اِخ ) شهری است در اتحاد جماهیر شوروی ( سابق ) واقع در نزدیکی مرز ایران و شوروی ، در کنار راه آهن ، کرسی ترکمنستان. این شهر یکصدوهفتادهزار تن سکنه دارد و دارای دانشگاه است و تولیدات آن صنایع نساجی از قبیل پنبه و ابریشم و نیز مواد غذائی است. عشق آباد در قدیم جزو خراسان بوده است. ( از فرهنگ فارسی معین ).