لغت نامه دهخدا
- ضریع عظام ؛ غشائی است کثیرالعروق که بلافاصله بروی استخوان چسبیده و آن رادو طبقه است. ضخامت آن برحسب مواضع تفاوت می کند، غالباً چهار پنج ده یک هزار یک مطر است اما در چندین موضع ضخامتش سه یا چهار هزار یک مطر است چنانکه در سطح قدامی عنق الفخد مشاهده می گردد. سطح خارجی ضریع املس و ملاقی اعضاء مجاوره است. سطح باطن آن بواسطه عروق و اعصاب و تارهای غشائی به استخوان محکم چسبیده. ماهیت آن مرکب است از چند ماده : نخست از نسج مخصوصی که شباهت تامی به نسج غدد دارد، دوم از عروق ، سوم از اعصاب. نسج مخصوص از دو ماده حاصل شده ، یکی از تارهای غشاء ضمیمه که در سطح طبقه ظاهری آن کثیرند و دیگری از نسوج الاستیکی که در طبقه داخلی بیشترند. جدا کردن دو طبقه ضریع از یکدیگر محال است. عروق و شرائین آن ، بعضی عظیم اند که چنانکه مذکور شد داخل ثقب مغذیه عظیمه می شوند، بعضی دیگر در خود ضریع متفرع شده و بهیئت شَعریه شده بسوراخهای کوچکی که فوهات مجاری هاوِرند داخل می شوند، اورده در آن بیشتر از شرائین اند عروق لمفاتیکی در آن دیده نشده. اعصاب ضریع، بسیارند، اغلب از ضریع گذشته بنسج استخوان رفته مخصوصاً در مخ آن منشعب می شوند و معدود قلیلی در خود ضریع متفرق می گردد. بعضی فایده ضریع را فقط توسط میان استخوان و عروق و اعصاب و متفرع شدن آنها در آن و به استخوان رفتن دانسته بودند، این فایده مسلم است اما فایده مهم دیگر دارد و آن اینست که همیشه رطوبتی از آن مترشح است که آن را رطوبت خارج عروقی نامند که در نمو عظام بهترین معین است وبلاواسطه تغذیه می کند. مؤلف گوید: از بیانات مذکوره معلوم شد که تغذیه استخوان یا بواسطه یا بلاواسطه از ضریع می شود چنانچه اگر ضریع استخوانی معدوم شود آن استخوان فاسد و رمیم می شود، از اینست که در اعمال جرّاحیه بخصوص در بریدن استخوان اهتمام بسیاری در نگاه داشتن ضریع می کنند. ضریع باطنی ، پیش از آنکه ذرّه بین را بدانند اکثر مسائل تشریح مخفی و غیرمنحل بودچنانکه میان سطح باطن استخوان طویل و مغز آن پرده نازکی مرئی بود که بعضی آن را ضریع باطنی و بعض دیگرغشاء محیط به مخ می خواندند و پس از اختراع ذرّه بین معلوم شد که آنها عروق مجتمعه ای باشند که به آن احاطه کرده اند. || امراءةٌ ضریع؛ زن کلان پستان. و کذا شاة ضریع؛ گوسفند کلان پستان. ( منتهی الارب ).