سل کردن

لغت نامه دهخدا

سل کردن. [ س ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) روان کردن. ( آنندراج ) ( غیاث ) : شریانها که بگشایند و ببرند و سل کنند و داغ برنهند دوازده است. ( ذخیره خوارزمشاهی ).

فرهنگ فارسی

روان کردن .

فرهنگستان زبان و ادب

{solation} [شیمی] پراکنده کردن ذرات کلوئیدی در بستری از گاز یا مایع یا جامد

ویکی واژه

پراکنده کردن ذرات کلوئیدی در بستری از گاز یا مایع یا جامد.
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم