لغت نامه دهخدا
وجود خسته من زیر بار جور فلک
جفای یار به سربار برنمیگیرد.سعدی ( کلیات چ مصفاص 421 ).کفاره فراغت ایام بیخودی
سربار مختتم شده چون روزه قضا.شفیع اثر ( از آنندراج ).بسکه دارد خاطرم شوق سبکباری اثر
زندگانی بار و سربار است عقل کاملم.شفیع اثر ( از آنندراج ).- امثال :
خر را سربار میکشد جوان را ماشأاﷲ.
سربار مال خر بردبار است.