لغت نامه دهخدا
همه برگ او یک یک اندر هوا
از آن پس چو مرغی بدی خوش نوا.اسدی ( گرشاسبنامه ).در کنف فقر بین سوختگان خامنوش
بر شجر لا نگر مرغ دلان خوش نوا.خاقانی.شاهد دل ناشناست ورد زبان کژ مده
مطرب جان خوشنواست نغمه موزون بیار.خاقانی.بود بقالی و او را طوطیی
خوش نوا و سبز و گویا طوطیی.مولوی.