لغت نامه دهخدا
- کلانتر شهر ؛ داروغه شهر. ( آنندراج ) ( فرهنگ فارسی معین ). توضیح آنکه وظیفه کلانتر تعیین کدخدایان محلات و ریش سفیدان اصناف بود که با مشورت و موافقت مردم هر محل و افراد هر صنف معین می کرد. رسیدگی به اختلافات کسبه و اصناف و شکایات رعایا و زارعین و رفع ظلم اقویا از ضعیفان و اصلاح حال رعیت نیز از جمله وظائف وی بوده است. ( فرهنگ فارسی معین ).
- کلانتر مرز ؛ این کلمه را فرهنگستان ایران بجای کمیسر سرحدی انتخاب کرده است. ورجوع به واژه های نو فرهنگستان ایران شود.
|| رئیس یکی از دسته های ایل ( بزرگتر از دسته که تحت نظارت کدخدا است ) ( فرهنگ فارسی معین ). || سرپرست اصناف ( در عهد صفویه و قاجاریه ) ( فرهنگ فارسی معین ). || افسری که ریاست یکی از نواحی پلیس شهر را بعهده دارد. رئیس کلانتری. کمیسر. ( فرهنگ فارسی معین ).