کشان کشان
کشان کشان.[ ک َ / ک ِ ک َ / ک ِ ] ( ق مرکب ) کشان برکشان. ( ناظم الاطباء ). در حال کشیدن. ( یادداشت مؤلف ) :
کشان کشان همی آورد هرکسی سوی او
مبارزان و عزیزان آن سپه را خوار.فرخی.|| کشنده و جذب کنند. ( ناظم الاطباء ). || برنده و بزور برنده و رباینده. ( از ناظم الاطباء ).
(کَ. کَ ) (ق . ) در حال کشیدن .
در حال کشیدن : ( رنگ و روی بچه مثل چلوار سفید شده بود . مادرش کشان کشان او را از اطاق بیرون برد ) .
در حال کشیدن.