کامجو. ( نف مرکب ) جوینده تمتع و عیش و عشرت. ( ناظم الاطباء ). رجوع به کامجوی شود : وصل زن هرچند باشد پیش مرد کامجو روح راحت را کفیل و نقد عشرت را ضمان.اوحد سبزواری.
فرهنگ معین
(ص فا. ) خوش گذران .
فرهنگ عمید
آن که در طلب آرزوی خود برآید، جویندۀ کام و مراد.
فرهنگ اسم ها
اسم: کامجو (پسر) (فارسی) (تلفظ: kamjo) (فارسی: کامجو) (انگلیسی: kamjo) معنی: آن که به دنبال عیش و خوشی است