پربار

لغت نامه دهخدا

پربار. [ پ ُ ] ( ص مرکب ) ( درخت... ) بسیاربار. بسیارمیوه. مقابل کم بار :
تا بگفتاری پربار یکی نخلی
چون بفعل آئی پرخار مغیلانی.ناصرخسرو.|| که شار و غِش بسیار دارد ( زر و سیم و غیره ).
پربار. [ پ َ ] ( اِ ) خانه تابستانی. ( برهان ). پروار. پربال. پَرباره. پرباله. ( شعوری ). پرواره. فروار. فرواره. فروال. فرواله. بالاخانه. غرفه.

فرهنگ معین

(پَ ) (اِ. ) ۱ - خانة تابستانی . ۲ - بالاخانه .
(پُ ) (ص . ) دارای فایدة زیاد.

فرهنگ عمید

= فروار
۱. درختی که میوۀ بسیار دارد، پرمیوه، پُربَر، پرثمر.
۲. دارای فایدۀ بسیار: سخنان پُربار.

فرهنگ فارسی

( اسم ) ۱- خان. تابستانی.۲- بالاخانه غرفه .
( صفت ) ۱- درختی که بار بسیار دارد پر میوه پر ثمر مقابل کم بار. ۲- که شار و غش بسیار دارد (زر و سیم و غیره ).

فرهنگستان زبان و ادب

{high-rate} [مهندسی محیط زیست و انرژی] یکی از ویژگی های فرایندهای تصفیۀ زیستی فاضلاب که در آن بار مواد آلی بیش ازحدِ متعارف است

ویکی واژه

دارای فایدة زیاد.
خانة تابستانی.
بالاخانه.
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم