پرشدن. [ پ ُ ش ُدَ ] ( مص مرکب ) مملو گشتن. امتلاء. ملاء : سرچشمه شاید گرفتن به بیل چو پر شد نشاید گذشتن به پیل.سعدی. || بسیار شدن : پشه چو پر شد بزند پیل را با همه تندی و صلابت که اوست.سعدی.- پر شدن آوند ؛ تمذّج. - پر شدن شکم ؛ اندراع. اکتظاظ.
فرهنگ معین
(پُ. شُ دَ ) (مص ل . ) ۱ - لبریز شدن . ۲ - فراوان شدن .
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ۱- مملو گشتن ممتلی شدن امتلائ . ۲- فراوان شدن بسیار شدن . یا پر شدن گوش ( کسی ) از...یا پر شدن قفیز. ۱- لبریز شدن پیمانه . ۲- سپری شدن چیزی . ۳- مردن کشته شدن. ۴- تمام شدن پیمان. صبر برسیدن شکیب . یا پر شدن پیمانه. ۱- شکیبایی بپایان آمدن . ۲- عمر بسر آمدن رسیدن اجل .