وسع. [ وَ ] ( ع اِمص ) فراخی و توانگری. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). || دست رس و طاقت. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( اقرب الموارد ). || ( مص ) سِعَة. گنجیدن در چیزی. || طاقت وگنجایش داشتن. ( منتهی الارب ). || فراخی کردن. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). || بی نیاز و غنی گردانیدن. ( ناظم الاطباء ) ( اقرب الموارد ).
وسع. [ وِ ] ( ع اِمص ) فراخی و توانگری. || دست رس. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). || طاقت. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( اقرب الموارد ).
وسع. [ وُ ] ( ع اِمص )توانگری. ( مهذب الاسماء ). فراخی و توانگری. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). توانایی. ( ترجمان علامه جرجانی ترتیب عادل بن علی ) ( مهذب الاسماء ). دست رسی. || طاقت. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) :
رهی در پیش آمد بی نهایت
که بیش از وسع هر مرد و زن آمد.عطار.سعدی آن نیست که درخورد تو گوید سخنی
آنچه در وسع خود اندر دهن آمد گفتم.سعدی.به راه بادیه بودن به از نشستن باطل
اگر مرادنیابم به قدر وسع بکوشم.سعدی.
(وُ ) [ ع . ] ۱ - (اِ. ) قدرت ، توانایی . ۲ - (اِ مص . ) فراخی ، گشایش .
۱. طاقت، توانایی.
۲. توانگری، استطاعت.
فراخی، گشایش، طاقت، توانایی، توانگری
(اسم ) ۱- فراخی . ۲- توانگری . ۳- (اسم ) طاقت توانایی : (( ومرد دانا هرچندکه دولت رامساعددشمن بیند از کوشش در مقاومت بقدر وسع خویش کم نکند... ) ) یا دروسع وامکان . در قدرت و توانایی : (( برهمن گفت : آتچه در وسع وامکان بود در جواب و سوال با ملک تقدیم داشتم .یاوسع طاقت . بانداز. طاقت : اگر از این باب میسر تواند گشت و بوسع طاقت و قدرامکان در آن معنی رضاافتد صلح قرار دهیم .
[ویکی الکتاب] معنی وَسِعَ: وسعت یافته - شامل شده - فرا گرفته
معنی کُرْسِیُّهُ: تختش (کلمه کرسی از ماده کاف - راء - سین گرفته شده که به معنای به هم وصل کردن اجزای ساختمان است و اگر تخت را کرسی خواندهاند به این جهت بوده که اجزای آن به دست نجارو یا صنعتگر دیگر ، در هم فشرده و چسبیده شده است ، و بسیاری از مواقع این کلمه را کنایه ا...
ریشه کلمه:
وسع (۳۲ بار)
سَعَة (به فتح س،ع) به معنی فراخی و گسترش است خواه در مکان باشد مثل . و خواه در حال مثل . تا آنکه در وسعت زندگی و ثروتمند است از ثروت خویش انفاق کند. و خواه در فعل باشد مثل . که رحمت خدا به هر چیز احاطه دارد. فعل «وَسِعَ یَسِعَ سِعَةً» لازم و متعدی هر دو به کار میرود مثل «وَسِعِ الْمَکانُ» یعنی مکان وسیع شد و مثل . حکومت خدا به آسمانها و زمین احاطه دارد. واسع: از اسماء حسنی به معنی صاحب سعه است یعنی علم، قدرت رحمت و فضل او وسیع است. آن در آیات نوعاً به معنی واسِعُ الْقُدْرَةِ و واسِعُ الْاِحاطَةِ آمده است. . به هر کجا رو کنید خدا در آنجاست خدا واسع الاحاطه و دانا است. . اگر فقیر باشند خدا از فضل خود بی نیازشان کند خدا قادر و دانا است. موسع: ثروتمند و آنکه در وسعت نعمت است گویند: «اَوْسَعَ ایساعاً» یعنی صاحب وسعت شد . به آنها متاع و مال دهید ثروتمند به اندازه خود و تنگدست به اندازه خویش. * . ایساع در آیه ظاهراً به معنی وسعت و گسترش دادن است و دلالت بر انبساط آسمان بلکه جهان دارد. راجع به این آیه در «اید» صحبت شده است. وسع: طاقت و توانائی. . خداوند هیچ کس را جز به قدر قدرت تکلیف نمیکند. این مضمون پنج بار در قرآن مجید تکرار شده و یک اصل کلی و مصدر هزاران مسائل فرعی است، دفعه دیگر به تعبیر . آمده است.
قدرت، توانایی.
فراخی، گشایش.