لغت نامه دهخدا
یکی باد برخاست بس هولناک
دل جنگیان شد از آن پر ز باک.فردوسی.جایی و چه جای از این مغاکی
ماننده گور هولناکی.نظامی.چو گردن کشید آتش هولناک
به بیچارگی تن بینداخت خاک.سعدی ( از آنندراج ).یکی آتشین وادی هولناک
که از هول او دیو گشتی هلاک.عبداﷲ هاتفی ( از آنندراج ).