هنج

لغت نامه دهخدا

هنج. [ هََ ] ( اِمص ) به معنی کشیدن باشد و امر به این معنی هم هست یعنی بکش. || به معنی انداختن هم گفته اند. || ( ص ) دو چیز را نیز گویند که بحسب کیفیت یک قدر داشته باشند، همچو آوازی که با سازی کوک شده باشد. || دو شخص که بر یک قصد و یک عزم و یک اراده باشند. ( برهان ).

فرهنگ عمید

۱. = هنجیدن
۲. هنجنده، کشنده (در ترکیب با کلمۀ دیگر ): کمندی عدو هنج از بهر کین / فرو هشته چون اژدهایی ز زین (لبیبی: شاعران بی دیوان: ۴۸۸ ).

فرهنگ فارسی

هنجیدن
( اسم ) درترکیب بمعنی هنجنده آید : کمند عدو هنج از بهر کین فروهشته چون اژدهایی ززین . ( لبیبی )

فرهنگستان زبان و ادب

{norm} [ریاضی] تابعی نامنفی با نماد رایج || . || بر یک فضای بُرداری که خواصی شبیه تابع قدر مطلق در اعداد مختلط دارد

دانشنامه عمومی

هنج، روستایی در دهستان درپهن بخش سندرک شهرستان میناب در استان هرمزگان ایران است.
بر پایه سرشماری عمومی نفوس و مسکن در سال ۱۳۹۵، جمعیت این روستا برابر با ۱۳۴ نفر ( ۳۸ خانوار ) بوده است.
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم