هما

لغت نامه دهخدا

هما. [ هَُ] ( اِ ) مرغی است که استخوان میخورد. بر سر هرکه سایه او افتد به دولت و سلطنت رسد. ( غیاث ). همای. پشتش سیاه مایل به خاکستری، سینه اش حنایی بی نقش، دو شاخ مانند شاخ بوم و ریش زیبا و بالهایی از قره قوش بلندتر دارد. ( یادداشت مؤلف ).

فرهنگ معین

(هُ ) (اِ. ) ۱ - پرنده ای افسانه ای که به باور قدما اگر سایه اش بر سر کسی بیفتد آن شخص سعادتمند می شود. ۲ - نامی است از نام های زنان.

فرهنگ عمید

پرنده ای با چثۀ درشت از تیرۀ لاشخورها و شبیه شاهین. &delta، قدما می پنداشتند خوراکش استخوان است و سایه اش بر سر هرکس بیفتد به سعادت و کامرانی خواهد رسید و در میمنت و سعادت به او مثل می زدند: غلیواج از چه میشوم است؟ از آنکه گوشت برباید / هما ایرا مبارک شد، که قوتَش استخوان باشد (عنصری: ۳۲۸ ).

فرهنگ فارسی

(اسم ) نامی است ازنامهای زنان.
هماولله: اما ولله است برای تحقیق تالی خود آید تقول: هما ان زیدا عاقلا: یعنی در حقیقت او عاقل است

فرهنگ اسم ها

اسم: هما (دختر) (فارسی) (پرنده، طبیعت) (تلفظ: homā) (فارسی: هما) (انگلیسی: homa)
معنی: نام پرنده ای افسانه ای که او را به عنوان مرغ سعادت می شناسند، فرخنده، پرنده ای با جثه ای نسبتاً درشت از خانواده ی لاشخورها، دارای بال های بلند، دم بلندِ لوزی شکل به رنگ خاکستری و یک دسته مو در زیر منقار، [هما به خوردن استخوان مشهور است و قدما می پنداشتند سایه اش بر سر هر کس بیفتد به سعادت می رسد و در بعضی منابع با عقاب تخلیط شده است]، ( اَعلام ) هما در «فروردین یشت» اوستا دختر «کی گشتاسب» و خواهر اسفندیار است، ( همای ) در اساطیر اقوام هندو ایرانی بلند پروازترین پرنده است، ( در پهلوی به معنی فرخنده )، دُم بلندِ لوزی شکل به رنگ خاکستری و یک دسته مو در زیر منقار [هما به خوردن استخوان مشهور است و قدما می پنداشتند سایه اش بر سر هر کس بیفتد به سعادت می رسد و در بعضی منابع با عقاب تخلیط شده است] ( در اعلام ) هما در ' فروردین یشت ' اوستا دختر ' کی گشتاسب ' و خواهر اسفندیار است، پرنده ای با جثه بزرگ که قدما می پنداشتند سایه اش بر سر هر کسی بیفتد به سعادت و خوشبختی می رسد، از شخصیتهای شاهنامه، نام دختر گشتاسپ پادشاه کیانی، و همچنین نام دختر بهمن اسفندیار ملقب به چهرزاد

دانشنامه آزاد فارسی

هُما
رجوع شود به:هواپیمایی ملی ایران

دانشنامه اسلامی

[ویکی الکتاب] معنی هُمَا: آن دو
معنی یَسْتَغِیثَانِ: آن دو طلب کنند پناهشان دهد (کلمه یستغیثان از مصدر استغاثه است، که به معنای طلب غوث ( پناه ) از خدا است. و معنای جمله "هُمَا یَسْتَغِیثَانِ ﭐللَّهَ " این است که: پدر و مادرش از خدا طلب میکنند که پناهشان دهد )
معنی غَارِ: غار - شکاف کوه (سوراخ وسیعی است که در کوه باشد، و مقصود از آن در "إِذْ هُمَا فِی ﭐلْغَارِ" غاری است که در کوه ثور قرار داشته، و این غار غیر از غاریست که در کوه حرا قرار داشت و محل نزول اولین آیات قرآن کریم بر پیامبر صلی الله علیه وآله بود )
معنی صِنْوَانٌ: هم ریشه (کلمه صنو به معنای شاخه و جوانهایست که از بیخ تنه درخت روئیده باشد مثلا گفته میشود: هما صنوا نخلة - این دو، دو شاخه از یک درخت خرما است که از ریشه آن جوانه زده، و فلان صنو ابیه - فلانی شاخه و جوانه پدر خویش است و تثنیه صنو، صنوان، و جمع...
ریشه کلمه:
هما (۱۵۹ بار)
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم