لغت نامه دهخدا
هریس. [ هَِ ] ( اِخ ) از بخشهای پنجگانه شهرستان اهر. حدود آن : از شمال بخش مرکزی اهر و از جنوب بخش بستان آباد و از خاور بخش مهربان و از باختر بخش ورزقان است. دهستان خانمرود با 16 آبادی و 11228 تن سکنه و دهستان بدوستان با 36 آبادی و 19919 تن سکنه جزء این بخش است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4 ).
هریس. [ هَِ ] ( اِخ ) مرکز بخش هریس و دهستان خانمرود از شهرستان اهر. دارای 5499 تن سکنه است. محصول عمده اش غله و حبوبات و سردرختی و کار مردم زراعت است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4 ).
هریس. [ هَِ ] ( اِخ ) دهی است ازدهستان هریس شهرستان سراب که دارای 2055 تن سکنه و آب آن از چشمه است. محصول عمده اش غله و حبوبات و شغل اهالی زراعت است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4 ).
هریس. [ هَِ ] ( اِخ ) دهی است از شرفخانه از بخش شبستر شهرستان تبریز. دارای 1192 تن سکنه و آب آن از چشمه است. محصول عمده اش غله و حبوبات و شغل اهالی زراعت است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4 ).
هریس. [ هَِ ]( اِخ ) دهی است از بخش سنجد شهرستان هروآباد که دارای 618 تن سکنه است. محصول عمده اش غله و حبوبات و شغل اهالی زراعت است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4 ).
هریس. [ هَِ ] ( اِخ ) دهی است از بخش مرکزی شهرستان مراغه که دارای 189 تن سکنه است. محصول عمده اش غله و نخود و بادام و کرچک و زردآلو و شغل اهالی زراعت است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4 ).
هریس. [ هَِ ] ( اِخ ) دهی است از بخش ورزقان شهرستان اهر که 367 تن سکنه دارد. آب آن از رودخانه ابری و چشمه ها و محصول عمده اش غله ، حبوبات ، سردرختی و انگور و شغل اهالی زراعت و باغداری است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4 ).