لغت نامه دهخدا
گهی پر گل گونه گون دامنش
ز نیشکّر انبوه پیرامنش.اسدی.ما به بلخ بودیم به چند دفعت مجمزان رسیدند... و ترنج و انار و نیشکر نیکو آوردند. ( تاریخ بیهقی ص 251 ).
مادرش نیش و نیشکر دادش
زآن گهی زهر و گه شکر باشد.مسعودسعد.از نیشکر است این قلم شعرنویسم
کز سیر وی این شعر به خروار شکر ماند.