میانه‌روی

لغت نامه دهخدا

میانه روی. [ ن َ / ن ِ رَ ] ( حامص مرکب ) حالت میانه رو. اعتدال. قصد. اقتصاد. دوری از افراط و تفریط.( یادداشت مؤلف ). اعتدال و اقتصاد و نه تفریط و افراط. میان روی و عدم اسراف. ( ناظم الاطباء ): اعتزام ، میانه روی گزیدن در تک و رفتار و جز آن. استقصاد؛ میانه روی خواستن. ( منتهی الارب ). و رجوع به میانه رو شود.

فرهنگ عمید

حد وسط کاری را در پیش گرفتن، خودداری از افراط و تفریط.

فرهنگ فارسی

عمل میانه رو اعتدال .

فرهنگستان زبان و ادب

{temperance} [اعتیاد] مهار رفتار خود با غلبه بر هیجان ها و انگیزش ها

ویکی واژه

مهار رفتار خود با غلبه بر هیجان‌ها و انگیزش‌ها.
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم