لغت نامه دهخدا
- صاحب المکس ؛ مَکّاس و در حدیث است : «لایدخل صاحب المکس الجنة». ( اقرب الموارد ).و رجوع به مَکّاس و مکوس شود.
|| رسوم. و رجوع به مَکِس شود. || زیان. || ستم و ظلم. ( ناظم الاطباء ). || ( مص ) تشویش کردن در بیع. ( آنندراج ) ( ازمنتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ). || کم نمودن ثمن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ). کم کردن قیمت و بها را. ( از ناظم الاطباء ). || گرد آوردن مال را. ( آنندراج ) ( از منتهی الارب ). || باج بستدن و جبایت کردن. ( زوزنی ). باج وخراج گرفتن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ) ( ازدزی ج 2 ص 606 ). || زیان آوردن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). || ستم کردن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ) ( ازاقرب الموارد ). || کم کردن چیزی را. ( از ناظم الاطباء ).
مکس. [ م َ ک ِ ] ( اِ ) به معنی باج و دستوری و راهداری و امثال آن باشد و آن را مکیس هم می گویند. ( برهان ). رسوم و دستوری و باج و راهداری و مانند آن. ( ناظم الاطباء ). عربی است.( حاشیه برهان چ معین ). و رجوع به ماده قبل شود.
مکس. [ م ُ ]( اِخ ) موضعی است در ارمنستان از ناحیت بسفرجان به نزدیک قالیقلا. ( ازمعجم البلدان ). قصبه ای است در ولایت وان ، ناحیتی است کوهستانی. ( از قاموس الاعلام ترکی ).