لغت نامه دهخدا
مهریة. [ م ُ هََ رْ ری َ ] ( ع ص ) مخفف مهرئة.
- قوه هاضمه مهریة ؛ قوه ای که غذا را گوارد و مهرا کند. ( یادداشت مؤلف ).
مهریه. [ م َ ری ی َ /ی ِ ] ( از ع ، اِ ) مَهر. کابین. آنچه دهد داماد عروس را برای نکاح. دست پیمان. شیربها. رجوع به مهر شود.
مهریه. [ م ِ ی َ ] ( اِخ ) فرقه ای از مانویه ، منسوب به مهر رئیس این فرقه که در خلافت ولیدبن عبدالملک میزیسته است. ( از الفهرست ابن الندیم ).