مخبون
فرهنگ معین
فرهنگ عمید
۲. [قدیمی] پنهان.
فرهنگ فارسی
دانشنامه آزاد فارسی
ویکی واژه
طعام پنهان کرده و ذخیره نهاده برای روزهای سختی.
در علم عروض سبب خفیفی که در اول رکن باشد اسقاط حرف ساکن آن کرده شود چنان که از «فا» در فاعلاتن «الف» بیندازند «فعلاتن» شود.