متناقض. [ م ُ ت َ ق ِ ] ( ع ص ) عهدشکننده. ( آنندراج ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). عهد و پیمان شکننده. || کسی که خراب میکند بنا را. ( ناظم الاطباء ). || آن که واز میکند تاب ریسمان را. ( ناظم الاطباء ) ( از منتهی الارب ) ( آنندراج ). و رجوع به تناقض شود. || مخالف. عکس. ناموافق و نقیض هم باشنده : ولیکن روا نباشد که قول خدای متناقض باشد. ( جامعالحکمتین ، از فرهنگ فارسی معین ).
فرهنگ معین
(مُ تَ قِ ) [ ع . ] (اِفا. ) مخالف و ضد یکدیگر.
فرهنگ عمید
چیزی که مخالف و ضد دیگری باشد، دارای تناقض.
فرهنگ فارسی
دارای تناق ، چیزی که مخالف وضددیگری باشد ( اسم ) نقیض هم باشنده ضد : ولکن روا نباشد که قول خدای متناقض باشد . عهد شکننده