لغت نامه دهخدا
لقط. [ ل َ ] ( ع مص ) از زمین برگرفتن چیزی را. ( منتهی الارب ). چیز افتاده را برداشتن. ( غیاث ). || برچیدن. ( تاج المصادر ) ( زوزنی ). چیدن. دانه چیدن. || سخن چیدن. ( منتخب اللغات ). || درپی نهادن جامه را. || رفو کردن. ( منتهی الارب ). || بریدن ، و بریدن سبل را به تازی لقط گویند.
لقط. [ ل َ ق َ ] ( اِخ )نام آبی است میان دو کوه طی . ( از معجم البلدان ).
لقط. [ ] ( اِخ ) ابن الندیم گوید: نام دیگر خرّمیه اولی یا مزدکیان است.