لغت نامه دهخدا
شاهی که عرض لشکر منصور اگر دهد
از قیروان سپاه کشد تا به قیروان.سعدی ( از فرهنگ فارسی معین ).
قیروان. [ قیرْ ] ( اِ ) اطراف مجموعه عالم را گویند. ( برهان ) ( آنندراج ). || مشرق و مغرب. ( برهان ). رجوع به ماده قبل شود.
قیروان. [ ق َ رَ ] ( اِخ ) شهری است بزرگ که در زمان معاویةبن ابی سفیان بصورت شهر درآمده و مسلمانان در آن سکونت کرده اند. این شهر در اقلیم سوم قرار دارد. طول آن 31 درجه و عرض آن 30 درجه و 40 دقیقه است. گروهی از دانشمندان و محدثان بدان منسوبند. ( از معجم البلدان ).