لغت نامه دهخدا
چون نیم زاهد و نیم فاسق
از چه قومم ، بدانمی ای کاش.عطار.گر تو زآن فاسق ستانی داد من
بر تو و داد تو خوانم آفرین.خاقانی.ج ، فاسِقون ، فُسّاق ، فَسَقة. ( اقرب الموارد ). در فارسی بصورت فاسقان جمع بسته شده است :
محتسب گر فاسقان را نهی منکر میکند
گو بیا کز روی نامحرم نقاب افکنده ایم.سعدی.|| در تداول عامه ، مردی که با زن شوهردار دوستی و هم نشینی و هم صحبتی کند.