عریکه
( عریکة ) عریکة. [ ع َ ک َ ] ( ع اِ ) کوهان یا باقی مانده آن. ( منتهی الارب ). کوهان شتر. ( غیاث اللغات ). سنام. ( اقرب الموارد ). سنام بعیر است ، یعنی کوهان شتر. ( مخزن الادویة ).جُبلة. کَتَر. || نفس. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). || طبیعت و خوی : رجل لین العریکة؛ نرم خوی. لانت عریکته ؛ نخوت و تکبر او شکست. ( از منتهی الارب ). طبیعت. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ) ( اقرب الموارد ). ج ، عَرائک. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ).
(عَ کَ یا کِ ) [ ع . عریکة ] (اِ. ) خلق و خوی .
نفس، طبیعت، خلق، خوی، سرشت.
نفس، طبیعت، خلق، خوی، سرشت
( اسم ) ۱ - خوی خلق عادت . ۲ - سرشت طبیعت .
عریکة
خلق و خوی.