لغت نامه دهخدا
هر طروقی این فروقی کی شناخت
چون دقوقی کاو در این دولت بتاخت.مولوی.
طروق. [ طُ ] ( ع مص ) برجستن گشن بر ماده. ( منتهی الارب ). گشنی کردن شتر. ( تاج المصادر بیهقی ). || به شب آمدن کسی را. ( منتهی الارب ). به شب آمدن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ). آمدن به شب. || طلوع.