لغت نامه دهخدا
صمة. [ ص ِم ْ م َ ] ( ع ص ) مرد دلاور. دلیر. ( مهذب الاسماء ). || ( اِ ) شیر بیشه. || مار نر. || خارپشت ماده. || سربنده قارورة. ج ، صِمَم.
صمة. [ ص ِم ْ م َ ] ( اِخ ) ابن عبداﷲبن طفیل بن قرة القشیری از شعرای عصر اموی است و در بادیةالعراق سکونت داشت و به شام منتقل گشت ، سپس به غزای دیلم رفت و در حدود سال 95 هَ. ق. در طبرستان درگذشت. ( از الاعلام زرکلی ص 435 ).