لغت نامه دهخدا
- شرارت کردن ؛ بدکرداری نمودن. سرکشی کردن. ( ناظم الاطباء ).
شرارة. [ ش َ رَ ] ( ع مص ) بد شدن. ( منتهی الارب ) ( دهار ). متصف شدن به شر. ( از اقرب الموارد ).
شرارة. [ ش َ رَ ] ( ع اِ ) یکی شرار. ( منتهی الارب ). پاره آتش که برجهد. ( منتهی الارب ).آتشپاره واحد که بجهد. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ).