سوسه

لغت نامه دهخدا

سوسه. [ س َ / س ِ ] ( اِ ) کرمی باشد که در گندم افتد و ضایع کند. ( برهان ). کرم گندم. ( غیاث ). کرمی است که در گندم افتد و ضایع کند. آنرا کرم گندم خوار و سلیک نیز گویند. ( آنندراج ). شپش گندم. ( دهار ) :
نیاید بکار من این کار جنگ
کجا سوسه سنجد بجنگ پلنگ.فردوسی ( از آنندراج ).رجوع به سوس و سیسک شود. || خدشه. ( یادداشت بخط مؤلف ).
- سوسه نداشتن معامله ؛ هیچ نوع احتمال ضرر، از قبیل : دعاوی حق یا باطل ثالثی در آن نبوده و هیچگونه غل و غش و دسیسه و شیدی در آن نباشد. ( یادداشت بخط مؤلف ).

فرهنگ معین

(سَ یا س ) (اِ. ) (عا. ) ۱ - حقه ، تزویر. ۲ - دشواری ، اشکال .

فرهنگ عمید

۱. نیرنگ و حقه.
۲. خدشه.
۳. شائبۀ ریا و نیرنگ و دروغ.
* سوسه آمدن: (مصدر لازم ) [عامیانه] دربارۀ کسی یا کاری چیزی گفتن که باعث اشکال و زحمت شود.
کرمی که پارچه های پشمی را ضایع می کند، بیب.

فرهنگ فارسی

نیرنگ وحقه وخدشه، شائبه ریاونیرنگ ودروغ
( اسم ) ۱ - حقه تزویر : در کار او هیچ سوسه ای نیست . ۲ - اشکال دشواری .
کرمی باشد که در گندم افتد و ضایع کند کرم گندم خدشه

فرهنگستان زبان و ادب

{surface blowhole} [جوشکاری و آزمایش های غیرمخرب، مهندسی مواد و متالورژی] حفره هایی به شکل حباب های تخت شده با گوشه های گرد یا زاویه دار که به صورت تکی یا گروهی در سطح یا نزدیک به سطح قطعه قرار دارند متـ . مُک سطحی مُک زیرسطحی subsurface blowhole

دانشنامه عمومی

سوسه ( به عربی: سوسة ) شهری در استان سوسه کشور تونس است که جمعیت آن در سرشماری سال ۲۰۰۴ میلادی ۱۷۳٫۰۴۷ نفر بوده است.
سوسه (لیبی). سوسه ( به عربی: سوسة ) یک منطقهٔ مسکونی در لیبی است که در استان جبل الاخضر واقع شده است. سوسه ۷٬۹۹۹ نفر جمعیت دارد.

ویکی واژه

(عا.)
حقه، تزویر.
دشواری، اشکال.
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم