لغت نامه دهخدا
ای نازکک میان و همه تن چو پرنیان
ترسم که در رکوع ترا بگسلد میان.خسروی.بوستان چون مسجد و شاخ درختان دررکوع
فاخته چون مؤذن و آواز او بانگ نماز.منوچهری.چنانکه بازنشناسد امامم
رکوعم را رکوع است ار قیام است.منوچهری.بنگرآن را در رکوع و بنگر آن را در سجود
پس همین کن تو ز طاعتها که می ایشان کنند.ناصرخسرو.چو ابدالان همیشه در رکوع است
به باغ اندر به هر سو میوه داری.ناصرخسرو.پشت این مشت مقلد کی شود خم از رکوع
گرنه در جنت امیدمیوه طوباستی.ناصرخسرو.همه کس ز آسمان کند قبله
پشت گرداند از رکوع دو تا.خاقانی.چون چرخ در رکوع و چو مهتاب در سجود
بردم نماز آنکه مرا زیر بار کرد.