لغت نامه دهخدا
- سبق و رمایه ؛ اسب دوانی و تیراندازی. رجوع به سبق و رمایه شود.
|| آهنگ و قصد مکانی کردن. || یاری کردن. نصرت دادن. || بر کسی عیب گرفتن و راندن و متهم ساختن وی. ( از اقرب الموارد ). عیب گرفتن بر کسی و متهم ساختن. ( از المنجد ). || زیاد شدن مال. ( از اقرب الموارد ). || ولایت دادن و مسلط ساختن کسی را بر شهری. ( از اقرب الموارد )( از المنجد ). و رجوع به رَمْی شود.