لغت نامه دهخدا
( آبگیری ) آبگیری. ( حامص مرکب ) شغل آبگیر حمام. || لحیم کردن ظرفهای فلزین با قلعی یا بستن منافذ آن با موم مذاب. || پرآب کردن حوض و آب انبار و ظروف و اوانی.
( آبگیری ) آبگیری. ( حامص مرکب ) شغل آبگیر حمام. || لحیم کردن ظرفهای فلزین با قلعی یا بستن منافذ آن با موم مذاب. || پرآب کردن حوض و آب انبار و ظروف و اوانی.
( آبگیری ) ۱ - شغل و پیش. آبگیر حمام . ۲ - پر آب کردن حوض و آب انبار و ظرفها. ۳ - لحیم کردن ظرفهای فلزی یا قلعی با بستن سوراخهای آن با موم مذاب .
شغل آبگیر حمام
آب گیری
{flooding} [حمل ونقل دریایی] پذیرش آب به داخل انبار یا یکی از اتاقک ها برای اطفای حریق یا پذیرش آب در انبارهای ترازه گیری برای بالا بردن پایداری شناور
آبگیری. رجوع شود به:آبدارشدن
آبگیری
عمل آب گرفتن یا بیرون کشیدن عصاره میوهها.
پُر کردن مخزن، تانکر، آبانبار، و مانند آنها از آب.
مناسب برای گرفتن آب از آن.
(شیمی): گرفتن آب مواد به کمک گرما یا به روشهای دیگر.
(مواد): تاب کاری.
حوزه: [حملونقل دریایی]: پذیرش آب به داخل انبار یا یکی از اتاقکها برای اطفای حریق یا پذیرش آب در انبارهای ترازهگیری برای بالا بردن پایداری شناور.