اجابت
فرهنگ عمید
۲. قبول کردن.
۳. پذیرفتن خواهش، برآوردن حاجت.
فرهنگ فارسی
۱- ( مصدر ) پاسخ دادن پتواز کردن جواب دادن . ۲ - قبول کردن بر آوردن روا کردن پذیرفتن : ( شیخ رضا داد بحکم آنکه اجابت دعوت سنت پیغمبر است . ) ( گلستان ) ۳ - قضای حاجت تخلیه دفع براز کردن دفع فضلات . ۴ - ( صفت ) مستجاب پذیرفته مقبول . یا اجابت معده . عمل کردن و کار کردن آن .
دانشنامه اسلامی
چنانچه یکی از دو طرف دعوا از دیگری برای داوری نزد حاکم شرع جامع الشرایط دعوت کند، اجابت او واجب است.
اجابت قاضی
در صورتی که کسی نزد قاضی برای احقاق حق خویش علیه دیگری استغاثه نماید، اجابت او بر قاضی واجب است.
در زکات
اگر گردآورنده ی زکات، مقدار ثمره را تخمین بزند و از مالک پیش از رسیدن زمان اخراج زکات، زکات آن را بخواهد، اجابت او واجب نیست.
در خواستگاری
...
ویکی واژه
قبول کردن، پذیرفتن.