لغت نامه دهخدا
جارچی. ( اِخ ) دهی است جزء دهستان حومه بخش مرکزی شهرستان زنجان و منطقه ای کوهستانی سردسیر است. سکنه آن 156 تن و مذهب مردم شیعه ، تعدادی صوفی دارد و زبان آنان ترکی و فارسی است. آب آن از چشمه تأمین میشود. محصول آن غلات و شغل مردم زراعت و سنگ فروشی است. راه فرعی اتومبیل رو دارد. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 3 ). اعتمادالسلطنه گوید: از قرای محال زنجان رود و در سه فرسنگی شهر زنجان واقع است قدیم النسق ملکی و تیول مظفرالملک میباشد. هوایش معتدل و آبادی آن سابقاً بسیار بود. اکثر آبادی آنجا از مرحوم مظفرالدوله میباشد. زراعت و محصولش دیمی است. رودخانه و قنات ندارد، یک چشمه دارد که مخصوص شرب سکنه و اهل آبادیست و صیفی خود را نیز از آن چشمه مشروب میسازند. اشجار چند دارد که باصطلاح ترکی قره آقاج ( درخت نارون ) مینامند بی آب روئیده و در کمال سبزی و خضارت است. درختهای مزبور را پیر میگویند و عوام الناس بپای آنها قربانی میکنند. محل زراعت قریه جزئی است. بالای قریه کوهسار و مرتع میباشد. ( مرآت البلدان ج 4 ص 44 ).