لغت نامه دهخدا
بسا حاجی که خود را زاشتر انداخت
که تلخک را ز ترشک بازنشناخت.نظامی.
ترشک. [ ت ُ ش َ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان کوهپایه بخش نوبران که در شهرستان ساوه و 32هزارگزی شمال خاوری نوبران و 18هزارگزی راه عمومی قرار دارد. کوهستانی و سردسیر است و 237 تن سکنه دارد. آب آن از چشمه سار و محصول آنجا غلات و بنشن و بادام و شغل اهالی زراعت و گله داری و بافتن قالیچه و جاجیم است.راه مالرو دارد. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 1 ).
ترشک. [ ت ُ ش َ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان سوسن که در بخش ایزه شهرستان اهواز و در 42هزارگزی شمال خاوری ایزه قرار دارد. کوهستانی و گرمسیر است و 240 تن سکنه دارد. آب آن از چشمه و محصول آنجا غلات و شغل اهالی زراعت است.راه مالرو دارد. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 6 ).