لغت نامه دهخدا
آنگهی گنجور مشک آمار کرد
تا مر او را زآن نهان بیدار کرد.رودکی.
آمار. ( اِ ) احصائیّه. ( فرهنگستان ).
امار. [ اَ ] ( اِ ) حساب. شمار. آمار. ( از شرفنامه ) ( آنندراج ). امار و همار و آمار و شمار و شماره از یک ریشه اند. ( حاشیه مزدیسنا چ 1 ص 181 ).
امار. [ اَ ] ( ع اِ ) علامت. ( منتهی الارب ) ( از قطر المحیط ). نشان.
امار. [ اِ ] ( ع اِ ) فرمان. ( آنندراج ). امر. حکم. ( ازاقرب الموارد ). ایمار. ( اقرب الموارد ) ( آنندراج ).
امار. [ اَم ْ ما ] ( ع ص ) بسیارفرمان. کثیرالامر. مبالغه آمر.
امار. [ اُ ] ( اِخ ) یکی از سرداران پارسیها در جنگ با اسکندر.وی سردار سپاهیان اجیر ( یونانی ) بود و در جنگ مذکورکشته شد. رجوع به ایران باستان پیرنیا ص 1255 شود.
امار. [ اِ ] ( اِخ ) الیویه گلو، ملقب به گوستاو. رمان نویس فرانسوی. وی در پاریس بدنیا آمد ( 1818-1883 م. ). او راست : رمانهای ماجراها که داستان آنها در آمریکا اتفاق افتاده است.