اسبک

لغت نامه دهخدا

اسبک. [ اَ ب َ ] ( اِ ) پَره. دندانه ( در کلید ).
اسبک. [ اَ ب َ ] ( اِخ ) شهرکی بشمال شرقی طبس.

فرهنگ معین

(اَ بَ ) (اِ. ) پره و دندانة کلید.

فرهنگ عمید

= آبشار

فرهنگ فارسی

( اسم ) پره و دندان. کلید .
شهرکی بشمال شرقی طبس

فرهنگستان زبان و ادب

{rocker arm, valve rocker,valve rocker arm, rocker} [قطعات و مجموعه های خودرو] بازویی خمیده و لولاداری که با حرکت میل بادامک به صورت الاکلنگی به حرکت درمی آید و سوپاپ ها را باز و بسته می کند
[زیست شناسی] ← اَسبک مغز

دانشنامه عمومی

اسبک (قزوین). اسبک یک منطقهٔ مسکونی در ایران است که در دهستان کوهگیر واقع شده است. اسبک ۷۰ نفر جمعیت دارد. مردم روستای اسبک از ایل افشار هستند و به زبان ترکی سخن می گویند. اکثریت جمعیت روستا به تهران، کرج، قزوین، الوند، لوشان و منجیل مهاجرت کرده اند به همین دلیل جمعیت آن رشد مثبت نداشته است.

ویکی واژه

پره و دندانة کلید.
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم