لغت نامه دهخدا
من بخود نامدم اینجا که بخود بازروم
آنکه آورد مرا بازبرد در وطنم.( منسوب به مولوی ).- بخود گرم بودن ؛ خودپسند و خودرأی بودن. ( آنندراج ) :
آفتاب ار گویدت من با تو می مانم مرنج
چون بخود گرم است خود را می ستاید آفتاب.کمال خجند ( از آنندراج ).- بخود نبودن ؛ از خود بی خبر بودن. ( آنندراج ) :
چو گفتیم که برو پیشت آورم از شوق
بخود نبودم و این فهم کردم از سخنت.شهیدی قمی ( از آنندراج ).