اژکان. [ اَ ] ( ص ) ازکان. اژگان. مردم کاهل و باطل و مهمل و بیکار. مردم بیکار و جهول و کاهل و باطل. ( مؤید الفضلاء ). اژگهان. ازگهن. ( جهانگیری ). جمند. ( جهانگیری ).
فرهنگ معین
( اَ ) (ص . )تنبل ، کاهل . اژکهان و اژکهن و اژهان و اژهن نیز گویند.
فرهنگ عمید
= اژکهان
فرهنگ فارسی
( صفت ) اژکهان مردم کاهل و بیکار
ویکی واژه
تنبل، کاهل. اژکهان و اژکهن و اژهان و اژهن نیز گویند.