انتر

لغت نامه دهخدا

انتر. [ اَ ت َ ] ( اِ ) عنتر. رجوع به عنتر شود.

فرهنگ عمید

میمون کوچک دم دار که کفل هایش بی مو و سرخ رنگ است.

فرهنگ فارسی

میمون کوچک دمدارباکفل های بی مووسرخ رنگ که انتربازهااوراجهت کارهای خنده دارتربیت میکنند
عنتر
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم