افهام

لغت نامه دهخدا

افهام. [ اَ ] ( ع اِ ) ج ِ فِهْم. ( ناظم الاطباء ) :
ای دریغا عرصه افهام خلق
سخت تنگ آمد ندارد خلق حلق.مولوی.
افهام. [ اِ ] ( ع مص ) فهمانیدن. ( منتهی الارب ). فهمانیدن و دریابانیدن. ( آنندراج ). دریابانیدن. ( مقدمه لغت میرسیدشریف جرجانی ) ( زمخشری ) ( المصادر زوزنی ). دریاوانیدن. ( تاج المصادر بیهقی ). فهمانیدن و دریافت کنانیدن. فهماندن. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ معین

( اِ ) [ ع . ] (مص م . ) یاد دادن ، فهماندن .
( اَ ) [ ع . ] (اِ. ) جِ فهم ، دانش ها، فهم ها.

فرهنگ عمید

= فهْم

فرهنگ فارسی

جمع فهم، فهماندن، معنی یاامری رابکسی حالی کردن
( مصدر ) یاد دادن دانا کردن فهماندن.

ویکی واژه

یاد دادن، فهماندن.
جِ فهم ؛ دانش‌ها، فهم‌ها.
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم