استعلاج. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) طلب علاج کردن. ( غیاث ). - استعلاج بیمار ؛ معالجه طلبیدن. درمان خواستن او. || زفت شدن پوست. ( زوزنی ). زفت پوست شدن. ( تاج المصادر بیهقی ). درشت گردیدن پوست. ( منتهی الارب ). سخت شدن پوست. ستبر و سخت شدن پوست.
فرهنگ معین
(اِ تِ ) [ ع . ] ۱ - (مص م . ) درمان بیماری طلبیدن . ۲ - (اِمص . ) چاره جویی .
فرهنگ عمید
۱. علاج خواستن، درمان خواستن، طلب چاره و علاج کردن. ۲. معالجه کردن، درمان کردن.
فرهنگ فارسی
علاج خواستن، طلب علاج کردن، درمان درد خواستن، طلب چاره و علاج کردن ۱ - ( مصدر ) درمان جستن علاج بیماری طلبیدن مداوای مرض خواستن . ۲ - چاره خواستن . ۳ - ( اسم ) چاره جویی .