( آتش زدن ) آتش زدن. [ ت َ زَدَ ] ( مص مرکب ) آتش اندرزدن. سوزانیدن : بفرمود تا آتش اندرزدند همه شهر توران بهم برزدند.فردوسی.- آتش زدن در مالی ؛ بگزاف صرف کردن آن ، و یا فروختن آن بثمن بخس. - آتش زدن کسی را ؛ او را خشمگین کردن. - موی کسی را آتش زده بودن ؛ درست بوقت رسیدن او.
فرهنگ فارسی
( آتش زدن ) ( مصدر ) موجب افروختن آتش در چیزی شدن سوزانیدن . سوزانیدن
ویکی واژه
سوزاندن. اگر من میبودم زندهزنده آتششان میزدم. «میرزا حبیب»