لغت نامه دهخدا
جستی بسی ز بهر تن جاهل
سقمونیا و تربد و افسنتین.ناصرخسرو.مگو شهد و شیرین شکر فائق است
کسیرا که سقمونیا لایق است.سعدی.آنکه سقمونیاش باید داد
گرش افیون دهی بقای تو باد.اوحدی.رجوع به تحفه حکیم مؤمن و فهرست مخزن الادویه والفاظ الادویه شود.
سقمونیا. [ س ُ ] ( معرب ، اِ ) صابون است به لغت یونانی. ( منتهی الارب ).