تمدد

لغت نامه دهخدا

تمدد. [ ت َ م َدْ دُ ] ( ع مص ) کشیدن و کشیده شدن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).کشیده شدن و دراز کشیدن مردم. ( آنندراج ). بیازیدن. ( تاج المصادر بیهقی ). خویشتن یازیدن. ( زوزنی ). || تمدد الرجل ؛ ای تمطی. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( اقرب الموارد ) ( مجمل اللغة ). || ( ع اِ ) کشیدگی و خمیازه. ( ناظم الاطباء ). تمدد را به پارسی طرنجیدگی گویند. ( ذخیره خوارزمشاهی ، یادداشت به خطمرحوم دهخدا ). صاحب بحر الجواهر تمدد را در اصطلاح طب به فارسی گزک آورده و گوید: شیخ گوید تمدد مرضی آلی است که مانع قوه محرکه از قبض اعضایی که وظیفه آنها انقباض است می گردد و شیخ نجیب الدین گفته که تمدد تشنج عصب است از دو طرف پس عضو خشک گردد و بهیچ سوی نگراید پس آن ضد تشنج است ولی در این نظر است زیرا تمدد برحسب تعریفی که کرده اند مرکب از دو تشنج است بنابراین ضد تشنج نیست امابرحسب تعریف شیخ که آن را ضد تشنج دانسته از آن سبب است که تمدد مانع انقباض است همچنانکه تشنج مانع انبساط می گردد. ( بحر الجواهر ). بیماری آلی باشد که قوه محرکه را از قبض اعضایی که قابل انقباض باشند منع کند و آن... آفتی است که در عضل و عصب پیدا آید. ( قانون ابوعلی سینا چ تهران ص 52، یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). || دیر کشیدن فضولات در معده. یبوست : و متی حدیث عن اکل لحوم الوحش تمدد فی المعده وبطء خروج الثفل فینبغی ان... ( ابن البیطار ).

فرهنگ معین

(تَ مَ دُّ ) [ ع . ] (مص ل . ) دراز شدن ، کشیده شدن .

فرهنگ عمید

۱. کشیده شدن، دراز شدن.
۲. دراز کشیدن.

فرهنگ فارسی

کشیده شدن، درازشدن، درازکشیدن
۱ - ( مصدر ) کشیده شدن دراز شدن دراز کشیدن تمدد اعصاب . ۲ - ( اسم ) کشیدگی . جمع : تمددات .

ویکی واژه

دراز شدن، کشیده شدن.
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم